محمد باقر بن عماد الدين شيرازي
171
ضياء العيون ( فارسي )
صمغ سر و مجموع ريشها خصوصا ريش سر را جون با كلنار بر ان بيفشانند زايل كند صمغ الو جراحتها را باصلاح آورد و با سركه قوبا را نافع بود صمغ البلاط كويند معدنى بود و مصنوعى و آنچه مصنوعى بود كه تركيب كرده باشند از صبر و مرّ مكى و خون سياوشان و سقز و انزروت و صمغ عربى از هريك يك جز و بسد و زاج از هريك نيم جز و كوفته و پخته باب صمغ عربى بسرشند و بر ديوارى كه بكج سفيد كرده باشند بزنند و بكذارند تا خشك شود و هرچند كه كهنه شود بهتر بود و گويند كه صمغ البلاط چيزى است كه از رخام و سنك مىسازند و در كتاب غرايب العجايب مذكور است كه در جزيره طاودپس قصر قديم خرابى هست در كنار دريا هركاه كه كشتىبان موضع مىرسد اهل كشتى بيرون مىآيند و سنكها بفلاخن و امثال ان به ديوار قصر مىاندازند تا آنكه چيزى از ان ديوار ساقط شود و آنچه مىافتد آن را صمغ البلاط مىكويند و منفعت وى آنست كه تخفيف جراحتها مىكند